خورشاه بن قباد الحسينى
281
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
برافراشتند . نصرت خان در فيروزآباد ، و محمود شاه در دهلى كه مسافت بينهما يك فرسخ زياده نيست مقام داشتند . آخر به امداد سلطان « 1 » محمد شاه گجراتى سلطنت بر سلطان محمود شاه قرار يافت و نصرت شاه به طرف ملتان شتافت و ملو خان كه ركن ركين دولت فيروزشاهى بود در وكالت و نيابت سلطان محمود مدخل ساخته در آن كار استيلا و استقلال تمام يافت . در شهور سنهء احدى و ثمانمايه [ 801 ] حضرت صاحبقران گيتىستان ، امير تيمور ، لشكر قيامتاثر را به طرف هندوستان كشيد و بر ظاهر دهلى با سلطان محمود و ملوخان محاربه نموده سلطان محمود و ملوخان فرار بر قرار اختيار كرده ، دار الملك دهلى با توابع و مضافات به تصرّف بندگان حضرت صاحبقران درآمد و بعد از مراجعت صاحبقران به ولايت توران ، سلطان محمود باز مملكت موروثى را در حيطهء ضبط و تصرّف درآورد و در شهور سنهء خمس و ثمانمايه [ 805 ] به اجل طبيعى درگذشت . بعد از فوت آن جناب ، دولتخان نامى يك سال سلطنت نمود و بعد از او خضر خان كه با حضرت خاقانى شاهرخ ميرزا معاصر بود ، بر سرير سلطنت دهلى متمكّن گشت . بعضى او را از خاندان سيادت شمردهاند و او ملازم سلطان فيروز شاه بود و در زمان سلطنت فيروزشاه ، ايالت ملتان و آن حدود به دو مفوّض بود و در زمان دولت سلطان محمود اظهار مخالفت نموده تا نزديك دهلى ولايت را متصرّف شد و در سنهء سبع عشر و ثمانمايه [ 817 ] بر سرير سلطنت دهلى جلوس فرمود و در خطبهء اوّل نام ميرزا شاهرخ را مذكور مىساختند و بعد از آن دعاى خضر خانى مىكردند . آن جناب پادشاه عادل دادگر و خسرو باذل رعيّتپرور بود . مدّت هفده سال در سلطنت گذرانيد و در شهور سنهء تسع و عشرين و ثمانمايه [ 829 ] به عالم باقى انتقال نمود . بعد از وى پسرش سلطان معز الدين مبارك شاه تاج شاهى بر فرق همايون [ 213 ] نهاده رايت سلطنت برافراشت و با رعايا و برايا بر وجه پسنديده سلوك نمود ، دقيقهاى از دقايق عدالت فرو نگذاشت و چون نوزده سال در پادشاهى و سلطنت به سر برد در سنهء سبع و اربعين و ثمانمايه [ 847 ] يكى از ملازمانش او را شهيد ساخت . بعد از وى ، برادرزادهء او ، سلطان محمد شاه بن فريد شاه بن خضر خان والى
--> ( 1 ) . اصل : « سلطان » مكرر .